5. علم دینی ممکن امّا نامطلوب64
نقد و سنجش65
جمع‌بندی69
فصل سوم:گزارش و سنجش دیدگاه آقای مصطفی ملکیان
مقدمه75
1. مقصود از علم دینی75
2. نقصان علوم انسانی موجود77
نقد و سنجش80
3. تعارض علم و دین84
نقد و سنجش87
4. امکان علم دینی91
الف) تصحیح علوم موجود91
نقد و سنجش92
ب) تأسیس علوم جدید93
انتقاد اول94
نقد و سنجش95
انتقاد دوم98
نقد و سنجش99
انتقاد سوم102
نقد و سنجش103
ج) الهام گرفتن از گزاره‌های دینی در ساخت نظریّه‌های علمی106
نقد و سنجش106
5. مطلوبیّت علم دینی107
نقد و سنجش109
جمع بندی111
فصل چهارم: گزارش و سنجش دیدگاه دکتر علی پایا
مقدمه119
1. تفاوت علم و فناوری120
نقد و سنجش124
2. امتناع علم دینی و امکان فناوری دینی126
نقد و سنجش127
3. علم دینی و حوزه علوم انسانی و اجتماعی129
نقد و سنجش131
4. نقد استدلال‌های مدافعان علم دینی132
الف) نقد دیدگاه آقای ریاحی و همکاران133
ب) نقد دیدگاه دکتر خسرو باقری134
نقد و سنجش137
ج) نقد دیدگاه آقای بستان139
نقد و سنجش140
جمع بندی141
فصل پنجم: گزارش و سنجش دیدگاه دکتر بیژن عبد الکریمی
مقدمه145
1. طرح علوم انسانی اسلامی، ایده‌ای تاریک و ناروشن!146
الف) معانی “دین یا الهیات” و “علوم انسانی”146
ب) صورت‌بند‌ی‌های مسأله147
نقد و سنجش151
2. طرح علم دینی یا شرق شناسی وارونه؟157
نقد و سنجش158
جمع‌بندی160

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نتایج و پیشنهاد‌ها161
فهرست منابع164
فصل اول:
کلیات و مباحث مقدّماتی
بخش اوّل: کلّیات
1. بیان مسأله
موضوع علم دینی در ایران، با عمر سی و چند ساله خود، با دیدگاه‌های موافق و مخالف برخی اندیشمندان ایرانی همراه بوده است. موافقان علم دینی در ایران، تعاریف و تصاویر متفاوتی از این مقوله ارائه کرده‌اند. عده‌ای از موافقان مقصود از علم، در تعبیر علم دینی را علم تجربی1 دانسته‌اند و برخی دیگر معنای آن را عام قلمداد کرده‌اند. دسته‌ای از مدافعان علم دینی، در تولید و شکل‌گیری آن بر روش تجربی2 پای فشرده‌اند و برخی دیگر از تکثرگرایی3 روش شناختی سخن گفته‌اند. عده‌ای از باورمندان علم دینی بر تأثیر پیش فرض‌های متافیزیکی دینی تأکید می‌کنند و برخی دیگر، فرضیه‌ها و نظریه‌های علمی را در متون و منابع دینی جستجو می‌کنند. گروهی از موافقان علم دینی، تمام دغدغه و اهتمام خود را تولید علوم انسانی اسلامی عنوان می‌کنند و برخی دیگر علوم طبیعی را نیز داخل در محل نزاع می‌دانند. خلاصه آنکه در اردوی موافقان و حامیان علم دینی، طیفی از آرا و نگاه‌های متفاوت در این زمینه وجود دارد.
در سوی دیگر برخی منتقدان و مخالفان علم دینی اندیشه‌ی دینی کردن علم را میراث فرسوده‌ای تلقی می‌کنند که روزگاری امتحان خود را پس داده و نمره خوبی نیاوده است و عده‌ای دیگر صرف عدم موفقیت کوشش‌های صورت گرفته را دال بر عدم امکان تأسیس علم دینی و اسلامی نمی‌دانند. برخی از مخالفان اساساً علم دینی را ممکن نمی‌دانند و تعبیر علم دینی را واجد تناقض درونی و متنافی الاجزاء4 تلقی می‌کنند و در عوض از امکان فناوری دینی و بومی سخن می‌گویند امّا برخی دیگر از مخالفان علم دینی با اذعان به امکان علم دینی، آن را مطلوب نمی‌دانند و خلاصه آن‌که همان تشتت و تعدّد آرا در جانب منتقدان و مخالفان علم دینی نیز مشاهده می‌شود. بنابراین نمی‌توان ادّعا کرد همه باورمندان و موافقان علم دینی در ایران، به تعریف و تصویر واحدی دست یافته‌اند و مخالفان و منتقدان نیز بر ایرادات و اشکالات مشخّصی اجماع کرده‌اند.
در این نوشتار سعی بر آن است دیدگاه‌های سه تن از مهم‌ترین منتقدان و مخالفان علم دینی در ایران، دکتر عبدالکریم سروش، آقای مصطفی ملکیان و دکتر علی پایا، گزارش و سنجش گردد. در گزارش دیدگاه‌های این افراد، صرفاً به مقالات و مطالبی از آن‌ها پرداخته می‌شود که مستقیماً به موضوع علم دینی اختصاص دارد و از استنباط و استخراج مقصود و نظر آن‌ها از مباحث و مواضع دیگرشان، اجتناب خواهد شد. مقصود از سنجش در این‌جا، معنای دقیق آن یعنی نشان دادن نقاط قوّت و نقاط ضعف دیدگاه‌های ایشان است و تنها جنبه سلبی و منفی آن مدّ نظر نیست.
2. ضرورت و هدف تحقیق
نفس تعدّد آرا در هر موضوع یا علمی، حاکی از حیات و حرکت آن موضوع یا علم است. علمی که در آن، آرای مختلف و دیدگاه‌های مخالف و منتقد وجود ندارد، علمی زنده نیست بلکه می‌توان گفت چنین پدیده‌ای اساساً علم به معنای مجموعه‌ای هماهنگ از گزاره‌ها و اصطلاحاً رشته علمی5 نیست. علم در فرآیند تضارب همین دیدگاه‌های مختلف و مخالف در بستری از زمان تولید می‌گردد. همان‌گونه که دیدگاه‌های متفاوت همسو در یک موضوع یا یک علم در پویایی و بالندگی آن، نقش مؤثری دارند، دیدگاه‌های مخالف و منتقد نیز رخنه‌ها و کاستی‌های آن را نمایان می‌کنند و به ساختمان آن استحکام می‌بخشند؛ همان‌طور که دیدگاه‌های متفاوت همسو، جزئی از علم و داخل در بازی علم هستند، دیدگاه‌های مخالف نیز منطقاً، جزئی از علم و در محدوده آن قرار می‌گیرند. تجربه‌ی تاریخ علم نشان داده است که یک منتقد و مخالف، نقاط ضعف و خلأها را بهتر از یک موافق، شناسایی و رصد می‌کند.
در موضوع علم دینی نیز اولاً دیدگاه‌های مخالف، جزئی از این موضوع و مقوله‌اند و لازم است به طور دقیق و عالمانه به آن‌ها پرداخته شود و ثانیاً چه بسا نقاط ضعف و کاستی‌هایی را به موافقان گوشزد کنند که از چشم آن‌ها پنهان مانده است، اگرچه ممکن است بخشی از این انتقادها، قابل پذیرش و وارد نباشد. بنابر این دو نکته که ذکر شد، ضرورت این پژوهش و پرداختن به دیدگاه‌های مخالف در موضوع علم دینی، روشن می‌گردد.
اگرچه ممکن است دیدگاه‌های مخالف و منتقدان دیگری نیز در زمینه علم دینی در ایران وجود داشته باشند امّا به دلیل برخی محدودیّت‌ها و نیز اهمّیت بعضی دیدگاه‌های مخالف، تنها به گزارش و سنجش سه دیدگاه‌ مخالف و منتقد اکتفا می‌گردد. بنابراین هدف این پژوهش، گزارش و نمایاندن نقاط قوّت و نقاط ضعف دیدگاه‌های دکتر عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان و دکتر علی پایا درباره علم دینی خواهد بود.
3. پیشینه تحقیق
همان‌طور که در ادامه و در بحث سیر تاریخی خواهد آمد، موضوع علم دینی از دهه سوم قرن بیستم ذهن برخی اندیشمندان جهان اسلام را به خود مشغول کرده است. در زمینه علم دینی در سطح جهان اسلام، نشریات، کتاب‌ها و رساله‌های قابل توجّهی منتشر شده است که دکتر مهدی گلشنی در فصل پایانی کتاب از علم سکولار تا علم دینی بخشی از آن‌ها را نام می‌برد. در کتاب اسلامی سازی معرفت نوشته مجید مرادی نیز بخشی از دیدگاه‌های موافق و مخالف اندیشمندان جهان اسلام درباره علم دینی و اسلامی سازی علوم، آمده است.
در داخل کشور از همان اوایل انقلاب، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و سازمان سمت، مسؤولیت پی‌گیری این موضوع و تدوین و تألیف آثاری در زمینه علوم انسانی اسلامی را بر عهده گرفتند. در ذیل به مهم‌ترین آثار منتشر شده در کشور با رویکرد تئوری به علم دینی اشاره می‌گردد.
الف) یکی از آثار قابل توجّه و تا حدودی متقدّم در زمینه علم دینی، کتاب از علم سکولار تا علم دینی نوشته دکتر مهدی گلشنی است. فصل پایانی آن مهم‌ترین بخش این کتاب است. دکتر گلشنی در این کتاب عمدتاً از منظر تاریخ علم به موضوع نگریسته‌اند و بیشتر از تأثیر پیش فرض‌های متافیزیکی بر نظریه‌های فراگیر در علم و نیز تأثیر آموزه‌های دینی بر جهت‌گیری و کاربرد علوم سخن گفته‌اند.
ب) از دیگر آثار مهم در زمینه علم دینی، می‌توان از کتاب هویّت علم دینی نوشته دکتر خسرو باقری نام برد. او در این کتاب در یک ساختار منطقی ابتدا به بحث درباره هویّت علم از منظر فلسفه‌ی علم غربی می‌پردازد و در ادامه از هویّت دین و دیدگاه‌های مهم در این باره بحث می‌کند. دکتر باقری با ذکر سه رویکرد عمده در باب علم دینی، مقصود خود از علم دینی را شرح و بسط می‌دهد. به نظر می‌رسد ایشان در طرح بحث علم دینی در قالب و ساختاری منسجم و منطقی، پیشگام و موفّق بوده‌اند. دکتر باقری ضمن دفاع از روش تجربی در مقام داوری، پیش فرض‌ها و مضامین دینی را الهام‌بخش فرضیه‌ها و نظریه‌هایی در جهت تکوین علم دینی می‌داند.
ج) از دیگر تألیفات قابل توجّه در این باره می‌توان از کتاب گامی به سوی علم دینی نوشته‌ حسین بستان یاد کرد. آقای حسین بستان در این کتاب با نظر به دو اثر قبلی، ضمن پایبندی به روش تجربی در مقام داوری، در تعریف خود از علم دینی، منابع و متون دینی را حاوی فرضیه‌ها و نظریه‌های قابل استفاده در علوم اجتماعی می‌داند. ایشان در جلد دوم این کتاب که در سال 1390 ش انتشار یافت عملاً از روش بهره‌گیری از متون دینی در ساختن فرضیه‌ها و نظریه‌هایی در علوم اجتماعی بحث می‌کند.
د) اثر قابل توجّه دیگر در این زمینه، کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی نوشته‌ آیت الله جوادی آملی است. موضوع اصلی این کتاب گرچه علم دینی نیست امّا ایشان در بخش‌هایی از این کتاب به طور مستقیم به این موضوع پرداخته‌اند. ایده اصلی ایشان در این کتاب آن است که علم اعمّ از تجربی، ریاضی، فلسفی و عرفانی اگر یقینی یا مفید اطمینان عقلایی باشد، داخل در محدوده معرفت دینی و محصول آن دینی و اسلامی خواهد بود.
ه‍) اثر قابل ذکر دیگر در این باره کتاب معنا، امکان و راهکارهای تحقّق علم دینی نوشته‌ دکتر حسین سوزنچی است که به نظر می‌رسد این کتاب در واقع توضیح و تبیین دیدگاه آیت الله جوادی آملی است. در این کتاب سعی مؤلف آن بوده بر خلاف غالب مؤلفان این حوزه که از منظر فلسفه‌ی علم غربی به تحلیل ماهیت علم پرداخته‌اند، با رویکرد فلسفه و کلام اسلامی وارد بحث شود. یکی از نقاط قوّت و قابل تحسین این کتاب، دسته‌بندی و تقریری است که مؤلف از دیدگاه‌های اندیشمندان ایرانی درباره علم دینی ارائه کرده است.
و) اثر قابل توجّه دیگر درباره علم دینی کتاب پارادایم اجتهادی دانش دینی (پاد) نوشته دکتر مهدی علی پور و دکتر سید حمیدرضا حسنی است. مؤلفان این کتاب مدعی‌اند به کشف مدلی قابل قبول از علم دینی نائل شده‌اند که روش آن بی شباهت به روش استنباط و اجتهاد فقها نیست.
علاوه بر کتاب‌هایی که ذکر شد، مجموعه‌ای از مقالات، گفتگوها و مصاحبه‌ها درباره علم دینی وجود دارد که عمده آن‌ها در شماره‌های 13، 14، 15 و 16 مجله آیینه اندیشه گردآوری شده است.
آنچه گذشت پیشینه و دورنمایی از بحث علم دینی در ایران بود امّا به نظر می‌رسد این گزارش، پیشینه تحقیق مورد نظر نیست. این تحقیق به گزارش و سنجش دیدگاه سه تن از مخالفان علم دینی در ایران خواهد پرداخت، بنابراین پیشینه آن، گزارش آثاری خواهد بود که به نقد دیدگاه‌های مخالف علم دینی در ایران پرداخته‌اند.
در زمینه نقد دیدگاه‌های مخالف علم دینی در ایران آثار چندانی وجود ندارد. مهم‌ترین اثر در این باره کتاب علم دینی؛ دیدگاه‌ها و ملاحظات نوشته‌ی سه تن از محققان پژوهشگاه حوزه و دانشگاه است. در بخشی از این کتاب به اجمال، ملاحظات نقدگونه‌ای بر دو مقاله انتقادی یکی از دکتر سروش و دیگری از مصطفی ملکیان، ذکر شده است. در ویراست دوم این کتاب مقاله‌ای از دکتر علی پایا نیز که در نقد علم دینی نگاشته شده، درج گردیده و ملاحظاتی درباره آن مطرح شده است. نکته قابل توجّه درباره این کتاب آن است که اوّلاً در بیان دیدگاه‌های این سه منتقد به ذکر یک مقاله از هرکدام اکتفا شده است در حالی که در همان زمان و پس از آن، مقاله و مطالب دیگری نیز از آن‌ها در نقد علم دینی ارائه شده است. سعی این نوشتار بر آن است که تمام مقالات و مطالبی که این سه منتقد تاکنون درباره علم دینی ارائه کرده‌اند، گزارش و سنجش گردد. نکته مهم دیگر درباره این کتاب آن است که مؤلفان ارجمند به هر دلیل به ذکر ملاحظات نقد گونه‌ای بسنده کرده‌اند امّا این نوشتار می‌کوشد در حدّ بضاعت نویسنده آن، به سنجش و نقد مفصّل دیدگاه‌های این سه منتقد بپردازد.
علاوه بر کتاب مذکور که مهم‌ترین پیشینه این تحقیق محسوب می‌گردد، لازم است از سه مقاله منتشر نشده ی آقای سید محمّد تقی موحّد ابطحی در نقد دیدگاه‌های این سه منتقد، نام برد که در ادامه و در جای خودش از آن‌ها استفاده خواهد شد.
سوّمین اثر که می‌توان به عنوان پیشینه این تحقیق از آن یاد کرد، بخش‌هایی از کتاب قبل الذکر دکتر حسین سوزنچی است که در آن به تقریر و نقد دیدگاه دکتر سروش پرداخته است، امّا در این کتاب از دیدگاه‌های مصطفی ملکیان و دکتر علی پایا سخنی به میان نیامده است.
4. روش تحقیق
به اقتضای موضوع و مسأله این پژوهش در پردازش اطلاعات آن از روش توصیفی تحلیلی استفاده خواهد شد. بدین صورت که ابتدا با عنایت به مجموع مطالبی که هر منتقد درباره علم دینی دارد، توصیفی روشن و منصفانه از دیدگاه او ارائه می‌شود. در ادامه با تحلیل هر دیدگاه و توجّه به مبانی، ادلّه و لوازم آن به نقد و سنجش آن پرداخته خواهد شد. همچنین به دلیل نظری بودن موضوع و به اقتضای مسأله آن، در گردآوری اطلاعات روش کتابخانه‌ای و اسنادی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. مهم‌ترین منابع این پژوهش کتاب، مجله و سایت اینترنتی می‌باشد.
بخش دوم: مباحث مقدماتی
قبل از شروع به گزارش و سنجش دیدگاه‌های این سه منتقد لازم است ابتدا در باره معنا و مفهوم علم دینی و نیز برخی مطالب ضروری و مقدّماتی دیگر به منظور دستیابی به چارچوبی مفهومی، مباحثی به طور مختصر مطرح گردد.
1. سیر تاریخی و اقدامات صورت گرفته درباره علم دینی
دکتر سید محمّد نقیب العطاس در سال 1992 در سخنرانی خود در دانشگاه بین المللی کوالالامپور مالزی که به دعوت رئیس وقت این دانشگاه، دکتر عبدالحمید ابو سلیمان برگزار شد، ادعا کرد که اولین بار خود او اصطلاح “اسلامی سازی معرفت”6 را ابداع کرده و تمام کسانی که پس از او این اصطلاح را به کار برده‌اند، از او سرقت کرده‌اند. بعدها دکتر ابو سلیمان گفت: بهتر است به جای مشخص کردن اولین کسی که این اصطلاح را به کار برده است به خود عملیات اسلامی سازی بپردازیم. دکتر سید حسین نصر اشاره می‌کند که درپاره‌ای از نگاشته‌هایش در دهه 1960 میلادی به وظیفه اصلی اسلامی سازی معرفت که مسلمانان در جهان معاصر بدان می‌پردازند، اشاراتی داشته است.7
امّا آن‌گونه که دکتر مهدی گلشنی در کتاب از علم سکولار تا علم دینی گزارش می‌کند8 شاید اولین بار مرحوم ابوالأعلی مودودی در دهه 1930 میلادی به هنگام طرح ایراداتش بر دانشگاه علیگره هند، اندیشه‌ی تأسیس دانشگاه اسلامی و اسلامی سازی علوم را مطرح کرده است.
تأسیس “جمعیت جامعه شناسان مسلمان” از طرف انجمن دانشجویان مسلمان آمریکا و کانادا در 1972 جزء اولین اقدامات عملی در جهان اسلام در زمینه اسلامی کردن علوم محسوب می‌گردد. در همین دهه، تلاش‌هایی برای اسلامی کردن علوم توسط دکتر سید محمّد نقیب العطاس و دیگران آغاز گردید که سعی داشتند بنیان‌های برگرفته از اندیشه اسلامی را برای فعالیت‌های علمی فراهم کنند. در همین جهت نخستین همایش جهانی اقتصاد اسلامی در 1974 در شهر جدّه عربستان به راه افتاد9 و سپس در سال 1975 مرکز جهانی مباحث اقتصاد اسلامی تأسیس شد10. در سال 1977 اولین کنگره جهانی تربیت اسلامی در مکه آغاز به کار کرد11 و پس از آن دومین همایش جهانی اقتصاد اسلامی در سال 1979 در شهر جدّه برگزار گردید12. در سال 1981 مؤسسه جهانی اندیشه اسلامی در ویرجینیای آمریکا رسماً تأسیس گردید که در سال 1982 با همکاری دانشگاه اسلامی پاکستان، دومین کنگره جهانی اندیشه اسلامی را با عنوان “اسلامی کردن معرفت” برگزار کرد. نکته جالب آن‌که تأسیس این مؤسسه در آمریکا همزمان با تأسیس ستاد انقلاب فرهنگی در ایران در سال 1359 است که می‌خواست همان وظایف و اهداف را محقّق کند بدون این‌که این دو جریان اطّلاعی از کار همدیگر داشته باشند.13
مؤسسه جهانی اندیشه اسلامی دو همایش دیگر یکی در 1984 در کوالالامپور و دیگری در 1987 در خارطوم سودان در زمینه اسلامی کردن معرفت برگزار کرد. نتیجه تلاش اینان در جهت اسلامی کردن علوم در سلسله‌ای از رساله‌ها و کتاب‌ها منتشر گردیده است. پس از آن نیز در بسیاری از کشورهای اسلامی، از جمله عربستان، مالزی، اندونزی و پاکستان کوشش‌هایی با هدف پدید آوردن علم دینی صورت گرفته است و همچنان ادامه دارد.14
در ایران نیز در همان اوایل انقلاب دفتر همکاری‌های حوزه و دانشگاه و نیز سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی در دانشگاه‌ها (سمت) تأسیس شد که دغدغه هر دو نهاد، تأسیس یا تدوین علوم انسانی اسلامی بود. مسأله علم دینی تنها در جهان اسلام مطرح نبوده است. در جهان مسیحیت نیز در دهه‌های اخیر این مسأله با قوّت مورد بحث قرار گرفته است. یکی از کنفرانس‌های مهم در این زمینه، کنفرانس علم در یک زمینه خداباورانه بود که در تابستان 1377 ش (1998م) در کانادا برگزار شد. امروزه اصطلاح علم خداباور در محافل فرهنگی غرب اصطلاح جا افتاده‌ای است.15
2. زمینه‌های طرح و بسط اندیشه‌ی علم دینی
درباره زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح و بسط اندیشه‌ی علم دینی در جهان اسلام، نویسندگان این حوزه کمتر به بحث و تحقیق پرداخته‌اند و غالباً صرف نظر از زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح و بسط این اندیشه، مستقیماً به بحث درباره معنا و مفهوم علم دینی مبادرت کرده‌اند. یکی از نویسندگان عرصه علم دینی، انگیزه‌های طرح و بسط اندیشه‌ی علم دینی در جهان اسلام را به سه گروه معرفتی، اخلاقی و دینی تقسیم می‌کند.16
در خصوص انگیزه و زمینه معرفتی او معتقد است عده‌ای از مدافعان علم دینی، در علوم تجربی رایج، نقصان معرفتی می‌بینند و بر این باورند که بهره‌گیری از عقاید و متون دینی این کاستی را جبران می‌کند. علم جدید بر خلاف علم سنّتی مراتب والاتر هستی را نادیده گرفته و با آن‌ها قطع رابطه کرده است؛ در نتیجه اگر یافته‌هایش در عرصه جهان مادّی قابل اعتماد باشد، مدلول‌های دیگر آن که به عوالم برتر از ماده اشاره دارد، مورد خدشه خواهد بود.
او نقیصه معرفتی علم جدید را به دو صورت حداقلی و حدّاکثری طرح می‌کند. شکل حداقلی آن همان نقیصه متافیزیکی است؛ بدین معنا که علم جدید فاقد بنیان متافیزیکی استوار است و تعمیم‌های متافیزیکی عالمان علوم جدید، نارواست. او در توضیح تصویر حداکثری این نقیصه، اطلاق یافته‌های علم جدید بر امور مادی را نیز دچار مشکل می‌داند. این نویسنده صرف نظر از دو تصویر مذکور، نقصان معرفتی علوم تجربی جدید را، ناتوانی آن‌ها از احاطه بر همه عوامل طبیعی دخیل در پدیده‌ها می‌داند. او معتقد است:
“علم تجربی در بهترین حالت به درک وجوهی از واقعیت نایل می‌شود، امّا درک همه وجوه واقعیت طبیعی حتّی اگر ممکن باشد، معمولاً دور از دسترس است؛ بدین لحاظ، علم دینی می‌تواند در مواردی این نقیصه را نیز برطرف کند و وجوه دیگری از واقعیت و بخشی از عوامل طبیعی دخیل در پدیده‌ها را که از نگاه عالمان تجربی مخفی مانده، آشکار سازد.”17
او تلویحاً دکتر سید حسین نصر و آیت الله جوادی آملی را از جمله باورمندان به علم دینی می‌داند که با انگیزه‌ای معرفتی به این مقوله پرداخته‌اند.
این نویسنده در تبیین زمینه و انگیزه اخلاقی طرح و بسط اندیشه علم دینی، علم جدید را فاقد عنصری راهنما می‌داند که پژوهش‌های علمی را جهت دهد و بهره‌گیری از یافته‌های علم را هدایت و مهار نماید. او معتقد است چشم اندازهای هولناکی که در برابر تحقیقات اتمی و مطالعات ژنتیک گسترده است، این نقیصه علم جدید را بیشتر نمایان می‌کند. فجایع ناشی از بکارگیری ناصواب تکنولوژی هسته‌ای و نظامی نیز به باور او گواهی صادق بر این کمبود است. در مقابل، او دین را حقیقتی می‌داند که در القای اصول اخلاقی تواناست و می‌تواند تربیت اخلاقی را به بهترین شکل عملی سازد، بنابراین تمسّک به دین ممکن است نقیصه اخلاقی علم جدید را مرتفع سازد.18
در خصوص انگیزه و زمینه اخلاقی ذکر شده چند نکته به نظر می‌رسد. اول آن‌که این انگیزه منحصر به جهان اسلام و اندیشه‌ی علم دینی نیست بلکه خود غرب که مادر و مهد علوم جدید است بیش از مسلمانان به آثار هولناک و خطرناک برخی مطالعات و تحقیقات خود واقف است و مدّعی است در صدد کنترل و رهایی از این آثار مخرّب برآمده است. دوم آن‌که این آثار و پیامدهای هولناک و مهیب در حوزه برخی رشته‌ها و مطالعات و تحقیقات خاص مانند تحقیقات اتمی و نظامی و مطالعات ژنتیک و امثال آن مطرح است و گویا ارتباطی به علوم انسانی که دغدغه اغلب اندیشمندان مسلمان است، ندارد. و سوم آن‌که برای مهار و کنترل کاربردهای خطرناک و هولناک تکنولوژی جدید، نیازی به تولید علم دینی نیست بلکه همان تکنولوژی موجود را می‌توان با کنترل‌ها و جهت‌دهی‌های اخلاقی، مهار و از آثار هولناک و خطرناک آن عاری کرد.
و نهایتاً این نویسنده از انگیزه و زمینه دینی طرح و بسط اندیشه علم دینی سخن می‌گوید. به باور او اندیشمندان دین باور همواره در رویارویی با ره‌آوردهای عقل در پی چاره اندیشی برای موارد تعارض دین و عقل بوده‌اند. فلسفه‌هایی که در دامن ادیان روییده‌اند، در اندیشه پی ریزی نظامی فلسفی بوده‌اند که با دین سازگار باشد. او تعارض میان دین و علم را دوگونه می‌داند: یکی آن‌که اهداف و آرمان‌های علم جدید با اهداف دین ناسازگار است و دیگر آن‌که علم و دین در ناحیه گزاره‌های توصیفی و تبیینی باهم تعارض می‌کنند. او معتقد است این نوع دوم از تعارض از دید دین‌باوران مسلمان، به ویژه پس از تأمل در روند تاریخی نزاع علم و دین در جهان مسیحیت، بسیار با اهمّیت تلقی می‌شود و “می‌توان با اطمینان حدس زد که انگیزه عده‌ای از صاحب‌نظران مسلمان از طرح اندیشه علم دینی چیزی جز دفاع از آموزه‌ها و ارزش‌های دینی در برابر دعاوی ناموجه علوم جدید نبوده است. پیش فرض این گروه آن است که علم دینی با استمداد از آموزه‌های دین، موضوع‌های علوم را به گونه‌ای خواهد نگریست که با هیچ یک از مبانی و تعالیم دینی ناسازگار نیفتند.”19
به نظر می‌رسد این زمینه و انگیزه مهم‌ترین عامل طرح و بسط اندیشه علم دینی در جهان اسلام بوده است. این انگیزه نه تنها در عده‌ای از باورمندان به علم دینی بلکه در اغلب آن‌ها وجود داشته و دارد. پس از این انگیزه، انگیزه معرفتی در رتبه بعدی قرار دارد و گویا سخن گفتن از انگیزه اخلاقی، ارتباطی به طرح و بسط اندیشه علم دینی در جهان اسلام ندارد.
3. معنا و مفهوم علم دینی
در این قسمت مهم‌ترین دیدگاه‌های باورمندان به علم دینی در ایران درباره معنا و مفهوم علم دینی به ترتیب تاریخ از قدیم به جدید بیان می‌گردد.
الف) اتکا به مبانی متافیزیکی دینی و رفع نیازهای جامعه اسلامی (دکتر مهدی گلشنی)
دکتر مهدی گلشنی در کتاب معروفش، از علم سکولار تا علم دینی معتقد است علم، فارغ از پیش فرض‌های متافیزیکی نیست و این پیش فرض‌ها بر نظریه‌های فراگیر علوم، تأثیرگذار است.20 ایشان در تأیید این مطلب با اطلاعات گسترده‌ای که دارند نمونه‌های بسیاری از تاریخ علم ذکر می‌کنند که چگونه پیش فرض‌های فلسفی یک دانشمند بر نظریه‌اش تأثیر گذار بوده است.21
دکتر گلشنی می‌نویسند:
“وقتی بحث در علوم به مسائل بنیادی کشانده می‌شود، تصمیم گیری در محدوده خود علم، مشکل و گاهی غیر ممکن است و لذا دانشمندان با توجّه به سوابق ذهنی‌شان سراغ مفروضات فلسفی مختلفی می‌روند.”22
ایشان تذکر می‌دهد مقصود او از علم دینی آن نیست که آزمایشگاه و نظریه‌های فیزیکی کنار گذاشته شود و این نیست که فرمول‌های فیزیک و شیمی یا کشفیات زیست شناسی را از قرآن و سنّت استخراج کنیم بلکه مقصود ایشان از علم دینی “قرار دادن کلّیت قضایا در یک متن متافیزیکی دینی است.”23
دکتر گلشنی در حیطه جهت‌گیری و کاربرد علم معتقد است اگر “کار علمی در پرتو جهان‌بینی الهی انجام شود، نتیجه‌اش در جهت تأمین نیازهای مادّی و معنوی بشر خواهد بود ولی اگر در پرتو جهان بینی سکولار انجام شود، تضمینی بر مخرّب نبودن آن نخواهد بود.”24
بنابراین به نظر می‌رسد دو عنصر اساسی در دیدگاه دکتر گلشنی، مقوّم علم اسلامی و دینی دانسته شده است؛ یکی آنکه از مبانی متافیزیکی دینی تغذیه کند و در چهارچوب جهان بینی اسلامی دیده شود و دیگر آن‌که نیازهای مشروع فردی و اجتماعی جامعه اسلامی را بر طرف نماید.
ب) الهام گرفتن از مضامین متافیزیکی دینی در ارائه فرضیه و پایبندی به روش تجربی (دکتر خسرو باقری)
به نظر می‌رسد دکتر خسرو باقری یکی دیگر از موافقان علم دینی، منسجم‌ترین بحث درباره علم دینی را ارائه کرده است. ایشان در کتاب مهم خود، هویّت علم دینی به صراحت مقصود از علم را در تعبیر “علم دینی” علوم تجربی می‌داند و این تعبیر را ناظر به روابط محتملی می‌داند که دانشمندان، میان شاخه‌هایی از علوم تجربی و دین بر قرار می‌کنند.25 دکتر باقری بحث خود درباره علم دینی را عام و فراگیر می‌داند که محدود به علوم تجربی انسانی نیست و علوم طبیعی را نیز دربر می‌گیرد. در جنبه دینی بودن نیز ایشان نگاه خود را مقیّد به اسلامی نمی‌کند امّا از باب مصداق، بیش‌تر بر شواهد مربوط به علوم انسانی تأکید می‌کند و از جنبه دینی به طور عمده دین اسلام را مورد توجّه قرار می‌دهد.26
دکتر باقری پس از بحث‌های مفصّل و مبسوط درباره هویّت علم و دین و نیز ذکر رویکردهای عمده در باب علم دینی و نقد آن‌ها، تلقی خود از علم دینی را این‌گونه گزارش می‌کند:
“با توجّه به نفوذ عمیق پشتوانه متافیزیکی در مرحله‌های مختلف بسط و گسترش یک نظریه علمی، می‌توان نظریه علمی را به نحوی با مسمّا، به پشتوانه متافیزیکی آن منتسب دانست. در صورتی که اندیشه‌های اسلامی بتوانند چنین نفوذ عمیقی را در جریان تکوین رشته یا رشته‌هایی از علوم انسانی عهده‌دار شوند، به سبب همین نفوذ محتوایی، می‌توان آن را به صفت اسلامی منتسب ساخت و از علوم انسانی اسلامی سخن گفت.”27
به عقیده ایشان پس از آن‌که با الهام از پیش فرض‌های متافیزیکی دینی، فرضیه‌هایی در مورد مسائل روانی یا اجتماعی صورت پذیرفت، برای اثبات علمی بودن، این فرضیه‌ها باید از فیلتر آزمون تجربی بگذرند. پس از این مرحله می‌توان از یافته‌های علمی (تجربی) سخن گفت.28
ایشان ابراز می‌دارد: “این یافته‌ها علمی‌اند، زیرا از بوته‌ تجربه بیرون آمده‌اند؛ دینی‌اند، زیرا رنگ تعلّق به پیش فرض‌ دینی دارند؛ از ساختاری همگن و یکپارچه برخوردارند؛ زیرا فرضیه‌ها در پرتو پیش فرضی معیّن و به تناسب و اقتضای آن پیش فرض تحوّل یافته‌اند.”29
دکتر باقری این اتهام را که با این شیوه، دین به آزمون و تجربه گرفته می‌شود، این‌گونه پاسخ می‌دهد که فرضیه‌های ما که ملهم از ایده‌های دینی‌اند، به آزمون گرفته می‌شود نه ایده‌های دینی.30
ایشان برای روشن‌تر شدن تلقی خود از علم دینی و فرایند تکوین آن این‌گونه توضیح می‌دهد:
“هرگاه مضامین متافیزیکی بتوانند در مراحلی چون گزینش مسأله، انتخاب مفاهیم و الگوهایی برای فهم مسأله، طرح پژوهش (شامل سبک تبیین، فرضیه پردازی و روش تحقیق)، انجام مشاهده، پیش بینی و تفسیر، تأثیر آفرینی خود را آشکار سازند، فرایندی شکل گرفته است که محصول آن، دانش‌هایی متناسب با اندیشه‌های اسلامی خواهد بود.”31
ایشان تفاوت علوم انسانی اسلامی، با علوم انسانی معاصر را تنها در نوع پشتوانه‌های متافیزیکی آن‌ها می‌داند و معتقد است فرایند تکوین علوم انسانی اسلامی دقیقاً همان فرایندی است که علوم انسانی معاصر، طی آن تکوین یافته‌اند.32

سایت منبع

دکتر باقری تفاوت علوم انسانی اسلامی با علوم انسانی معاصر را در نوع پشتوانه‌های متافیزیکی آن‌ها، امری غریب و غیر قابل پذیرش نمی‌داند و معتقد است تفاوت این دو “کم و بیش مانند تفاوتی است که هم‌اکنون میان نظریه‌های رقیب در عرصه علوم انسانی وجود دارد؛ همچون نظریه‌های رفتارگرایانه، انسان گرایانه و شناخت گرایانه.”33
ج) اتکا به مبانی متافیزیکی دینی و بهره‌گیری از متون دینی در ساختن فرضیه و نظریه (حسین بستان)
آقای حسین بستان از جمله موافقان علم دینی هستند که به استفاده از روش تجربی در تولید علم دینی وفادار مانده‌اند. ایشان نیمی از حجم جلد اول کتاب گامی به سوی علم دینی را به تبیین ساختار علم تجربی اختصاص می‌دهند و در مقدمه همین کتاب به صراحت ابراز می‌دارند که “بدون داشتن درک صحیحی از هویت و ویژگی‌های علوم تجربی نمی‌توان از اندیشه علم دینی به درستی دفاع کرد.”34
ایشان با توجه به تمایزی که بین دو سطح تجربی و فراتجربی علم دینی در نظر می‌گیرند و نیز تفاوت‌هایی که بین رشته‌های علمی گوناگون از نظر میزان تأثیر پذیری از آموزه‌های دینی وجود دارد، سه تعریف از علم دینی ارائه می‌دهند:
“تعریف یکم: علم دینی – با تأکید بر نمونه متعارف علوم طبیعی یعنی فیزیک و رشته‌های مشابه آن در سطح تجربی- عبارت است از منظومه‌ای معرفتی درباره جهان واقع مادی که ضمن اخذ مبانی متافیزیک خود از دین به روش تجربی مستند باشد.”35
بنابر این تعریف در علوم طبیعی، تکیه زدن بر مبانی متافیزیکی اخذ شده از دین، در اتصاف آن‌ها به دینی بودن کفایت می‌کند.
“تعریف دوم: علم دینی- با تأکید بر علوم اجتماعی و برخی علوم طبیعی مانند طبّ و در سطح تجربی- عبارت است از منظومه‌ای معرفتی درباره جهان واقع مادی که از نظر مبانی متافیزیک و ساختن فرضیه‌ها و نظریه‌ها به دین متکی و از نظر داوری به روش تجربی مستند باشد.”36
طبق این تعریف برای تحقّق علم دینی در حوزه علوم اجتماعی و نظایر آن، علاوه بر اتکای مبانی متافیزیکی بر دین لازم است دین در مقام گردآوری و ارائه فرضیه و ساختن نظریه نیز مشارکت نماید و در نهایت این فرضیه‌ها و نظریه‌ها در مقام داوری باید تن به آزمون تجربی دهند.
“تعریف سوم: علم دینی – شامل هر دو سطح تجربی و فراتجربی- عبارت است از منظومه‌ای معرفتی در باره جهان واقع که به روش‌های معتبر وحیانی، تجربی و عقلی مستند باشد.”37
ماحصل دیدگاه ایشان درباره ماهیت علم دینی در حوزه علوم اجتماعی و نظایر آن اینست که علم دینی سه مؤلّفه اساسی دارد: اول آنکه مبانی متافیزیکی آن بر آمده از دین است، دوم آن‌که دین در مقام گردآوری و ساختن فرضیه‌ها و نظریه‌ها حضوری جدّی دارد، سوم آن‌که فرضیه‌ها و نظریه‌های به دست آمده از دین در مقام داوری، باید تن به آزمون تجربی دهند.
د) اتکا به مبانی متافیزیکی الهی، به رسمیّت شناختن عقل معتبر و استفاده از متون دینی (آیت الله جوادی آملی)
آیت الله جوادی آملی گرچه کتابی مستقل و منسجم درباره علم دینی تألیف نکرده‌اند امّا در کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، به مناسبت دیدگاه خود را درباره اسلامی کردن علوم و دانشگاه‌ها بیان کرده‌اند. ایشان علوم تجربی موجود را معیوب می‌دانند چراکه بر مبانی متافیزیکی الحادی و غیر دینی تکیه زده است38 و راه حل اسلامی شدن علوم را این‌گونه ابراز می‌کنند: “داشتن دانشگاه اسلامی منوط به داشتن علوم اسلامی است و این علم زمانی فراهم می‌شود که اوّلاً علم را به حریم هندسه معرفت دینی راه دهیم و چتر دین را بر سر آن بگسترانیم و ثانیاً طبیعت را خلقت ببینیم و میان طبیعت شناسی و الهیّات وفاق و آشتی برقرار کنیم و از سیر افقی فقط در مسیر علم دست برداریم و هرگونه فکر ناب، اندیشه سَرَه و عقل صرف و رهاورد علم صائب را موهبت الهی بدانیم که به انسان عطا کرده است.”39
بنابراین ایشان از دو مقوّم اساسی در علم دینی و اسلامی سخن می‌گویند؛ یکی آن‌که علم صائب، منبع معرفت دین و محصول آن دینی و اسلامی است و دیگر آن‌که مبانی متافیزیکی علوم اسلامی، الهی و متّخذ از دین است.
ایشان درباره مؤلّفه اول در این کتاب به طور مفصّل به بحث پرداخته‌اند و ماحصل آن بحث‌ها این است که عقل معتبر در معنای گسترده‌اش40 (عقل تجربی، عقل نیمه تجریدی، عقل تجریدی و عقل ناب) مانند نقل معتبر، منبع دین و محصول آن قطعاً دینی و اسلامی است.41
ایشان تصریح می‌کنند:
“علم فیزیک در شرایطی که مفید یقین یا طمأنینه عقلائیه است و در مرز فرضیه و وهم و گمان به سر نمی‌برد، یقیناً اسلامی است، هر چند شخص فیزیکدان، ملحد و یا شاکّ باشد.”42

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید